گفتگو پیرامون مباحث منصور حکمت در پلنوم ۱۴ بخش دوم؛

آذر ماجدی           على جوادى         سياوش دانشور       

یک دنیای بهتر: منصور حکمت در پلنوم ۱۴ اشاره میکند که بنظر من اولین انتظار برآورده نشده بعد از کنگره تبدیل نشدن حزب از یک حزب مبلغ به یک حزب رهبر است و اینکه به مسئله قدرت سیاسی در ایران بپردازد و رابطه اش را با مردم ایران در مقیاس وسیع تحکیم کند. این ابدا نشد.”  رفقاى رهبرى حزب ميگويند که حزب در اين مدت پيشروى کرده، جلو آمده، در سازماندهى و رهبرى اعتراضات دخيل بوده است. آيا فراکسيون منکر اين است؟ آيا با فرض تلاشهاى تاکنونى حزب، صورت مسئله حزب رهبر شدن هنوز معتبر است؟

  

على جوادى: مسلما حزب ما در طی چند سال گذشته توانسته است در برخی از اعتراضات کارگری و اجتماعی دخیل باشد. این واقعیت غیر قابل انکاری است. تلاش ما در دخالت در اعتراضات کارگران شرکت واحد یک نقطه قابل توجه از فعالیت حزب در دخالت سیاسی در این سلسله اعتراضات بود. ما در این دوران توانستیم ارتباطات قابل ملاحظه ای با بخشهای مختلف کارگران شرکت واحد ایجاد کنیم. برای اولین بار کارگران بطور مستمری با یک حزب کمونیستی کارگری تماس سیاسی و علنی میگرفتند. این جهش بزرگی برای کل جنبش کمونیسم کارگری است. حزب کمونیست کارگری در پیشبرد این اعتراضات بطور روشنی سهیم بود. و این تنها تلاش سازماندهی ما نبود. اعتراضات ۱۶ آذر سرخ مهر تلاش سازماندهی و هدایت سیاسی ما را بطور انکار ناپذیری بر خود دارد. برخی از رفقایی که امروز در فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری تاکید ویژه ای بر تبدیل حزب به حزب رهبر و سازمانده دارند، خود از سازماندهندگان این دخالت و تاٽیر گذاری سیاسی بودند. در اینجا باید به نقش شایان نسرین رمضانعلی و همچنین شراره نوری اشاره کنم. بعلاوه، شما در روز جهانی زن، ۸ مارس، تاٽیر و حضور گستره جنبش ما را به گونه دیگری مشاهده میکنید، هر چند که نقش سازماندهی حزب بطور مشخص به گستردگی ۱۶ آذر و یا اعتراض شرکت واحد نبود، اما شاهد این بودیم که سازمان آزادی زن توانست نقش ویژه ای در این اعتراضات داشته باشد. در کنار این دخالتگری ها باید به تلاش حزب در زمینه اعترضات کارگران نساجی در سنندج اشاره کرد. مسلما در هر کدام از این مقاطع میتوان به ضعفها و کمبودهایی هم اشاره کرد.

  

اما مساله ارزیابی از سیاسی و سازمانی حزب در جامعه را نمیتوان و نباید به اشاره و یا تاکید بر پیشرویها محدود کرد! یک شاخص، ارزیابی و سنجش فاصله سیاسی و سازمانی از موقعیتی است که از یک حزب سازمانده و رهبر در شرایط سیاسی – اعتراضی کنونی موجود در جامعه انتظار داریم. سئوال این است که با توجه به گستردگی مبارزات کارگری و فعالیت جنبشهای اجتماعی و همچنین جنبش سرنگونی آیا ما توانسته ایم با این اعتراضات بطور ویژه گره بخوریم؟ آیا توانسته ایم بخش قابل ملاحظه و تاٽیر گذار و پر سر وصدا فعالین رادیکال و سوسیالیست این اعتراضات را با خود و یا در کنار خود داشته باشیم؟ آیا قادر شده ایم به چسب درونی نزدیکی رهبران عملی این طیف از کارگران رادیکال و سوسیالیست در جامعه تبدیل شویم؟ آیا قادر شده ایم که این رهبران را در موقعیت اجتماعی مناسبتری برای در دست گرفتن رهبری اعتراضات جاری در جامعه قرار دهیم؟ آیا توانسته ایم حزب را به حزب در برگیرنده رهبران عملی اعتراض کارگری و اعتراضات اجتماعی تبدیل کنیم؟ آیا بافت و بدنه حزب به یک حزب سازمانده و رهبر تغییر کرده است؟

  

در پاسخ به این سئوالات اساسی نمیتوان کلی گویی کرد. نمیتوان مدعی بود که “تمام رهبران عملی کارگری با ما هستند” اما نتوان این “روی آوری” به حزب را نشان داد. نتوان دخالت موٽر و سازمانیافته حزب را در اعتراضات نشان داد. برای ما هر درجه پیشروی حزب مایه افتخار و پیشروی است. ما خود در تک تک این پیشرویها سهیم بوده ایم. اما مساله ما، انتظارات ما، تصور ما، و نگرش ما از آنچه حزب باید باشد، از آنچه باید انجام دهد، از قرار کاملا با آنچه اکنون صورت میگیرد متفاوت است. اجازه دهید این نکته را کمی توضیح دهم.

  

چندی پیش مقامات وزارت کشور رژیم اسلامی اعلام کردند که در شش ماه گذشته بیش از ۲۰۰۰ اعتراض و اعتصاب کارگری در جامعه رخ داده است. مسلما این گوشه ای از حقیقت اعتراضی در جامعه است. حال سئوال این است که نقش ما در این مجموعه از اعتراضات کارگری چگونه بوده است؟ آیا توانسته ایم نقش کلیدی در اعتراضات بر سر پرداخت دستمزدهای معوقه و یا افزایش دستمزد داشته باشیم؟ آیا توانسته ایم نقش موٽری در جلوگیری از “تعدیل نیروی انسانی” واحدهای تولیدی ایفا کنیم و جلوی اخراج ها را سد کنیم و یا با پروژه پرداخت فوری بیمه بیکاری مکفی را به یک امر سیاسی گرهی در جامعه تبدیل کنیم؟

  

بعلاوه مساله فقط بر سر ابعاد کمی کار سازماندهی و دخالتگری سازمانی و رهبری سیاسی وعملی نیست. یک حزب سازمانده و رهبر میتواند یک حزب سازمانده و رهبر کوچک باشد. میتواند در حوزه محدودی از اعتراضات جامعه نقش داشته باشد. اما کماکان یک حزب با مشخصات حزب رهبر و سازمانده باشد. دخالتگر باشد. سازمانده باشد. رهبر باشد. ببینید بچه شیر از بچگی شیر است. در بچگی گربه نیست! نتیجتا اگر فقط بحٽ را بر سر ابعاد کمی کار خلاصه کنیم از تفاوت و نقد اصلی مان دور شده ایم. سازمان پیکار هم در دورانی دارای ارتباطات کارگری قابل ملاحظه ای بود. چریکهای فدایی هم در دورانی چنین ارتباطاتی داشتند. اما هیچکدام حزب و سازمان در برگیرنده رهبران عملی و به طریق اولی حزب رهبران سوسیالیست کارگری نبودند. به دلایل متعددی چنین نبودند. برای تبدیل شدن به حزب سازمانده و رهبر باید حزب در برگیرنده رهبران رادیکال سوسیالیست کارگران و رهبران رادیکال و آزادیخواه جنبشهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه بود. نمیتوان از فرای سر این رهبران به حزب سازمانده و رهبر تبدیل شد. حضور و اتحاد و ارتباط گسترده با این طیف از رهبران جامعه اهرم چنین انتقال سازمانی برای حزب است. راه دیگری نیست. نمیتوان نقش “دلمه بیار” در اعتراضات کارگری را ایفا کرد و انتظار داشت به حزب رهبر و سازمانده اعتراض رادیکال کارگری تبدیل شد. نمیتوان حزب و یا سازمان حمایت از اعتراض کارگری بود و انتظار داشت در مقام رهبر اعتراض کارگران قرار گرفت. با توجه به مسائل مورد اشاره به نظرم ما باید بطور جدی و همه جانبه ای دست به کار ساختن چنین حزبی شویم.

  

از زمانی پلنوم ۱۴ به این طرف ما نه تنها به این سمت سیر نکرده ایم بلکه بعضا فرصتهای مهمی را هم در این دوران از دست داده ایم. ما به دنبال حوادٽ روانه بوده ایم. تلاشی پایه ای برای جلب و جذب رهبران رادیکال و سوسیالیست کارگری نکرده ایم. نتوانسته ایم این طیف را متحد تر و منسجم تر در راس اعتراضات کارگری و اجتماعی قرار دهیم. صورت مساله ای که منصور حکمت در مقابل ما قرار داد کماکان به قوت خود باقی است. جنبش کمونیسم کارگری باید به این وضعیت خاتمه دهد. این وظیفه حیاتی ماست.

  

سياوش دانشور: خير ما منکر پيشرويهاى حزب نيستيم. شايد مسئله و اختلاف نظر برسر ارزيابى از ميزان پيشروى و جلو آمدن است. انکار هر سر سوزن از تلاش مثبت و رو به جلو حزب از جانب هر کسى سياستى مغرضانه است. وانگهى چطور ميشود انسان نقش خودش را ناديده بگيرد؟ حزب هر پيشروى خاصى داشته محصول پراتيک جمعى و فردى يک لايه گسترده کادرى و فعالين اين حزب در داخل و خارج است. ما منکر حقايق نيستيم٬ اما حقايق را براساس آنچه دوست داريم هم دستکارى نميکنيم. ممکن است کسى بگويد که حزب در قلمروهاى معينى که کاملا قابل حسابرسى و ارزيابى روشن است حتى پسرفت داشتيم٬ اما رفقاى ديگرى بگويند نه پيشرفت داشتيم. اين ديگر برميگردد به تلقى و افق هاى متفاوت از حزب و فعاليت آن. ما در حرکتهاى کارگرى معينى نقش روشن و غير قابل انکارى داشتيم٬ اما اين فاصله زيادى با نقش محورى حزب در سازماندهى و رهبرى اعتراضات گسترده کارگرى امروز دارد. ما در شکست سياستهاى راست نقش داشتيم اما با تحکيم هژمونى چپ و کمونيستى در مقياس جامعه فاصله داريم. ما حقانيت سياستهايمان را در قبال رژيم اسلامى و متحدين سياسى اش اثبات کرده ايم اما حاصل آن را در صحنه سياست نچيده ايم. ما داراى نفوذ و محبوبيت اجتماعى هستيم اما سازمان و تشکيلات و نيرو و امکانات مالى متناسب با آن را نداريم. ما برنامه روشن و آزاديخواهانه اى داريم اما هنوز جامعه ما را بعنوان يک راه حل و يک ممکن مادى و ملموس نميشناسد. فراکسيون در پلاتفرم اعلام موجوديتش به نکاتى مانند نياز جامعه به راه حل چپ و کمونيستى٬ چرخش به چپ جامعه و موقعيت و نفوذ اجتماعى حزب اشاره دارد. ما اختلاف سياسى و سبک کارى هم داريم. اما حقايق را تحريف کردن از هر سو کار کمونيسم و جنبشى که به حقيقت پايبند است نيست. فرض ما ايسنت که کمونيسم کارگرى تنها شانس واقعى آينده ايران است. کمونيسم کارگرى را در مقياس يک جنبش گسترده ميگويم که بسيار فراتر از حزب کمونيست کارگرى يا احزاب کمونيستى کارگرى است. براى تبديل اين شانس به يک واقعيت سياسى و پرچم اعتراض مردم به وضع موجود بايد تغييرات متناسب با نيازهاى مادى جدال طبقاتى صورت بگيرد. بايد حزب در مقياس وسيع به حزب سازمانده و رهبر تبديل شود. بايد حزب به نقطه اتکا و اميد هر انسان معترضى تبديل شود که اين وضع را نميخواهد. بحث حزب سازمانده و رهبر بحثى کليشه اى و شيک نيست٬ يک نياز فورى امروز ماست. در فقدان چنين خط مشى و سياستى و ساختن حزب مارکسيستى براساس آن٬ ما از اوضاع عقب ميمانيم و شانس عينى و واقعى کمونيسم در ايران به هدر ميرود. صورت مسئله سرجايش است٬ نه ميتوان آنرا تحريف و انکار کرد و نه ميتوان در قبال رويدادها به آن بيتوجه بود. من ميپرسم که اعتراض توده اى و سراسرى معلمان که يک پديده جديد در سياست ايران حتى در چند دهه اخير است٬ چه معنى روشنى براى کمونيسم دارد؟ کمونيسم در کليت آن کجاى اين ماجرا ايستاده است؟ چقدر آن را ميشناسد و بر لحظات آن محاط است؟ تا چه اندازه عنصر دخيل و درگير و سازمانده و رهبر در آنست؟ اگر نيست کى قرار است بشود؟ وسط جنگ که نميتوان سوت زد و گفت صبر کنيد! اگر جامعه ملتهب است٬ عاصى است٬ معترض است و از هر گوشه آن اعتراض و اعتصاب ميجوشد٬ که هست٬ نقش کمونيسم که طبق تعريف بايد سازمان رهبرى و هدايت اين مبارزات عظيم باشد چيست؟ هرچه اوضاع و ريتم سياست تندتر ميشود به همان درجه محدوديتهاى جريانات سياسى در يک مقياس کلى تر عيان تر ميشود. زمانى نه چندان دور داشتن خبر يک اعتصاب و يا تلاشى کمپينى حول يک اعتصاب دنيا را تکان ميداد. اما اين تناسب داشت با دوره و توازن طبقات و موقعيت نيروهاى اپوزيسيون. امروز کمپينى صد بار قدرتمند تر مانند قطره اى در دريا است. اساسا کار کمپينى – که بسيار لازم است و بايد در قلمروها و جبهه هاى معينى مرتبا فعال باشد – نياز حجم کنونى و سطح کنونى مبارزات و اعتراضات اجتماعى امروز را نميدهد. يا ما و امثال ما نقش موتور عقب و زنده باد گفتن ها براى اعتراضات و خط مشى پشت جبهه اى و حمايتى و شبه کنفدراسيونى را ايفا ميکنيم و گرايشات حى و حاضر در اين اعتراضات مهر خود را ميزنند٬ و يا بعنوان يک نيروى درگير اصلى و محورى و کليدى در قلب اين اعتراضات هستيم و آنرا سازماندهى و رهبرى ميکنيم. هيچ تفسير و تحليل پيچيده اى لازم نيست. بايد به نيازها و الزامات جدال طبقاتى پاسخ دهيم. حزب کمونيستى بنا به تعريف حزب رهبر سياسى و حزب سازمانده اعتراضات اجتماعى و راديکال در جامعه است. و اين با دو پلاتفرم و اعلام چند شعار و رهنمود حاصل نميشود. همه اينها لازمند٬ اما کافى نيستند. اين امر حتى با بودن در گوشه اى از اين اعتراضات محقق نميشود٬ بلکه بايد جهت و سياست و تاکتيک اين اعتراضات در قلمروهاى مختلف متکى و متاثر از کمونيسم باشد. حزب سازمانده – حزب رهبر نه فقط بحث معتبر و کليدى است بلکه امروز تنها راه پيشروى کمونيسم کارگرى در ايران است.

  

آذر ماجدی: حزب پیشروی کرده است. این یک ارزیابی درست و واقعی است. لیکن باید این ارزیابی را در یک سطح کنکرت تر بررسی کنیم. حزب در چه عرصه هایی پیشروی کرده است؟ چه فاکتورهایی در این پیشروی نقش داشته است؟ تحلیل این فاکتورها برای پیشروی و پیروزی حزب تعیین کننده است. نمیتوان فقط ظاهر مسائل را دید و مطرح کرد. یکی از خصوصیت های اصلی متد منصور حکمت که در پلنوم 14 نیز به روشنی کاربست آن را مشاهده میکنیم، همین است. در پلنوم 14 نیز منصور حکمت علیرغم نقد بسیار تند و صریح از وضعیت حزب و متد رهبری حزب، به پیشروی حزب اشاره میکند. او میگوید که حزب پیشروی کرده است بخاطر موقعیتی که داشته است. اما اعلام میکند که با انتظارات کنگره 3 حزب نه تنها پیشروی نکرده، بلکه عقب رفته است. بنظر من این یک نکته بسیار مهم است. پیشروی برای حزب کمونیست کارگری یک مساله کاملا نسبی است. ما خود را باید با انتظارات و هدفی که در مقابل خود داریم مقایسه کنیم، نه با موقعیتی که سه سال پیش داشته ایم. باید این نکته را باز کرد.

  

حزب کمونیست کارگری در مقطع پلنوم 14 بزرگترین حزب چپ بود. فعال ترین و رادیکال ترین جریان اپوزیسیون بود. تا آن زمان موقعیت خود را در میان اپوزیسیون محکم کرده بود. به این اعتبار جلو میرفت. با همان ادامه کارهای روتین خود، مثل ادامه کاری رادیو و انتشار نشریه مطرح تر و شناخته تر میشد و جلو میرفت. به یک معنا داشت از “پس انداز” خود میخورد. اما این برای یک حزب انقلابی، کمونیست و خلاف جریان کافی نیست. باید دید که هدف ما چیست. آیا شناخته تر شدن یا محبوب تر شدن برای ما یک هدف در خود است؟ بعلاوه، چه میزان محبوبیت برای ما کافی یا مطلوب است؟ اگر این هدف است، خوب میتوان گفت ما پیشروی داشته ایم. اما این یک هدف درخود برای ما نیست. هدف ما گرفتن قدرت سیاسی است. و باید دائم خود را با این هدف و با ملزوماتی که این هدف به آن نیاز دارد مقایسه کنیم. باید این ملزومات را بشناسیم. به همین خاطر است که منصور حکمت در ارزیابی خود از وضعیت حزب در فاصله کنگره 3 و پلنوم 14 میگوید حزب عقب رفته است. و ما باید با همین متد به موقعیت حزب در شرایط حاضر بنگریم.

  

با در نظر گرفتن آنچه هدف ماست، با در نظر گرفتن ملزوماتی که برای پیروزی لازم است، آیا حزب پیشروی کرده است؟ آیا حزب موفق شده است آن ملزومات را پیاده کند؟ بنظر من باید از همین ارزیابی پلنوم 14 آغاز کنیم. با در نظر گرفتن نقد عمیق و هشدار دهنده منصور حکمت، آیا ما توانسته ایم حتی بخش کوچکی از آن موانع را برطرف کنیم؟ آیا توانسته ایم حتی برخی از آن ملزومات و پروژه هایی که او به آنها اشاره میکند را متحقق کنیم؟ پاسخ من یک نه قاطع است. رفقای رهبری به این پلنوم کاملا بی اعتنا هستند. حتی حاضر نشده اند متن این ارزیابی را با تاکیدات چند باره خود من و ارسال چند باره فایل آن در سایت حزب یا روزنه درج کنند. این پلنوم پس از مرگ منصور حکمت هیچگاه مورد اشاره رهبری قرار نگرفته است. هربار من شخصا به آن اشاره کرده ام، یا پاسخ داده شده است که “ما از آن عبور کرده ایم،” یا گفته شده است که “هیچکس منصور حکمت نیست!” و این یعنی اینکه ما به این نقدها گوش نمیدهیم. بنظر میرسد که اکنون در حزب اگر اسم پلنوم 14 را هم ببرید، رویشان را برمیگردانند. چرا این برخورد انکارگرایانه به پلنوم 14 میشود؟ چرا پلنوم 14 این چنین مورد بی مهری رهبری حزب قرار میگیرد. پاسخ به این سوالات نیز در ارزیابی متد رهبری حزب به تامین ملزومات پیروزی است. به این سوالات باید پرداخت.

  

حزب برای پیروزی باید ملزومات معینی را تامین کند. معنای پیروزی هم هیچ نیست جز کسب قدرت سیاسی. نه حزب کمونیست کارگری یک حزب سیاسی معمولی است و نه جامعه ایران مانند جوامع دموکراسی غربی، که ما دلمان را خوش کنیم که حزب دوم یا حزب سوم هستیم و در انتخابات فرضا یک سوم آراء مردم را به دست آورده ایم و “انشاءالله” در انتخابات بعدی آرای مان را افزایش میدهیم. برای حزب کمونیست کارگری در ایران مکان دوم و سوم معنا ندارد. یا حزب اول میشویم و قدرت را میگیریم و یا برای 40 – 30 سال دیگر کمونیسم کارگری در محاق میرود، تا یک نسل دیگری از کمونیست های کارگری جمع شوند، آثار منصور حکمت را از گوش و کنار پیدا کنند و بخوانند و یک حزب کمونیست کارگری دیگر بسازند و برای کسب قدرت مبارزه کنند. آنچه ما تاکنون بدست آورده ایم، به یمن فعالیت نظری، سیاسی و حزبی منصور حکمت، ایجاد یک سنت کمونیسم کارگری در میان طبقه کارگر و در جامعه است. اکنون دیگر کمونیسم کارگری به یک سنت پایدار در جامعه بدل شده است که اگر ما شکست هم بخوریم بعدا دوباره حزب خود را میسازد. پیش از این چنین نبود. پیش از این سنت چپ در ایران با حزب توده شناخته میشد. این مرحله به پایان رسیده است.

  

اما برای حزب اول شدن چه ملزوماتی ضروری است؟ حزب رهبر، حزب سازمانده در واقع چکیده آن خصوصیاتی است که حزب باید کسب کند تا بتواند این مکان را کسب کند. منصور حکمت در مباحث مختلف خود به این خصوصیات اشاره کرده است: حزب و قدرت سیاسی، حزب و جامعه، مباحث کنگره سوم، مبحث سلبی – اثباتی، آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود؟ و بالاخره در پلنوم 14. حزب در دو سطح به رهبر جامعه بدل میشود: 1- سطح محلی؛ 2- سطح اجتماعی. هر کدام از این دو سطح ملزومات ویژه خود را دارد. در سطح محلی ما باید بتوانیم بخش موثری از رهبران عملی کارگری را به حزب و سیاست های آن جلب و جذب کنیم. نقش محافل رادیکال سوسیالیست در این عرصه تعیین کننده است. مباحث کارگری ما باید وسیعا در این محافل مطرح و مورد بحث باشد. این یکی از اولین عرصه هایی است که من به راحتی و بدون مکث میگویم که حزب پیشروی نداشته است. مبارزات کارگری بسیار گسترده شده، جنبش کارگری فعال شده است و امکان و شرایط برای فعالیت نظری و فکری ما میان این محافل بسیار مهیا شده است. آیا تلاشی در این جهت انجام میگیرد؟ اگر بله، بسیار ناچیز.

  

یک مثال میزنم. اعتصاب شرکت واحد یک شرایط طلایی بود تا مباحث ما در مورد جنبش کارگری، گرایش کمونیسم کارگری در این جنبش، مباحث مربوط به شورا و سندیکا، و غیره در میان محافل فعال کارگری وسیعا پخش شود. آیا ما در این جهت اقدام کردیم؟ خیر. بالعکس، به ارگان های تبلیغی حزب دستور داده شد که مباحث مربوط به شورا – سندیکا را بایگانی کنند. چرا؟ چون سندیکای کارگران شرکت واحد فعال شده بود. آیا مباحث مربوط به سیاست سازماندهی ما در میان کارگران، عضویت کارگری، آژیتاتور و غیره در میان محافل پخش میشود؟ یا توسط خود رهبری مورد ارجاع و کاربست قرار میگیرد؟ خیر. تنها بحثی که بعنوان کلید معجزآسای گشودن تمام موانع جنبش کارگری مکررا از آن تعریف و تمجید میشود، بحث تعین یابی رهبران کارگری است. همان طور که در مصاحبه پیشین اشاره کردم. در پلنوم 25 زمان بررسی قطعنامه کارگری ارائه شده به پلنوم، رهبری اشاره کرد که ما از بحث محافل کارگران رادیکال سوسیالیست عبور کرده ایم. ارتباطات ما با برخی فعالین کارگری گسترش یافته است. ولی این یک رابطه سوزنی است که بیشتر برای گرفتن گزارش و خبر مورد استفاده قرار میگیرد. ما در عرصه رهبری محلی بر جنبش کارگری به هیچ وجه موفق نبوده ایم. “عبور کرده ایم” آن عبارت کلیدی است که در مقابل تمام این نقدها از طرف رهبری در مقابل ما قرار میگیرد.

  

علاوه بر رهبران عملی جنبش کارگری، در شرایط فعلی که جنبش های اعتراضی بسیار گسترده شده است، جلب و جذب رهبران رادیکال جنبش های اجتماعی، از قبیل جنبش حقوق زن، جنبش دفاع از حقوق کودک، معلمین، دانشجویی، جنبش خلاصی فرهنگی، سکولاریستی نیز باید وسیعا مورد توجه و فوکوس حزب باشد. از این بحث تماس سوزنی با برخی فعالین این جنبش ها منظور نظر نیست. باید بتوانیم رهبران عملی رادیکال این جنبش ها را در کنار حزب جمع و سیاست های حزب را از طریق آنها به پیش ببریم و تلاش کنیم که تبیین حزب از اوضاع به تبیین آنها و از طریق آنها به تبیین این جنبش ها بدل شود. باید نارضایتی این جنبش ها را از آن خود کنیم و نارضایتی خود را از وضعیت جامعه به این جنبش ها انتقال دهیم. این ضمنا کانالی است برای دستیابی به رهبری اجتماعی.

  

حزب باید برای تمام مسائل اصلی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی پاسخ داشته باشد. باید بتواند بورژوازی را خلع سلاح کند. در این عرصه نیز ما موفقیت چندانی نداشته ایم. ما بیشتر گزارشگر اوضاع هستیم. لحظات تعیین کننده ای را که حزب با یک ارزیابی دقیق از اوضاع میتواند در جلوی صف قرار بگیرد را تشخیص نمیدهیم. در پلنوم 14 منصور حکمت به دو واقعه سیاسی مهم اشاره میکند. یکی شکست دوم خرداد و دیگری کنفرانس برلین. در هر دوی این وقایع حزب موضع درست اتخاذ کرد و درست عمل کرد. نقدی که منصور حکمت به رهبری دارد از آن خود نکردن این دو اتفاق است. اینکه بتواند تبیین خود از این دو واقعه را به تبیین مردم بدل کند. بنظر من در مورد فدرالیسم هم نقد مشابه ای به ما وارد است. ما موضع درستی در این رابطه داشته ایم. اما موفق نشده ایم احزاب ابن الوقتی را که اخیرا از فرط “دموکراسی طلبی” فدرالیست شده اند را کاملا از میدان بدر کنیم و جامعه را کاملا به تبیین خود از فدرالیسم مجهز و علیه آن واکسینه کنیم. در مورد شورش آذربایجان سیاست حزب التقاطی و عموما نادرست بود. دنبال ماجرا افتاد. اگر یک پلنوم 14 دیگر اکنون برگزار میشد نقدی بمراتب تند تر از سیاست های این دوره حزب مطرح میشد.

  

در مورد تبلیغات. تبلیغات حزب کاملا مغایر آن توصیه ای است که منصور حکمت در پلنوم 14 بر آن تاکید میکند. در مورد مبحث سلبی – اثباتی بعنوان یک رکن مهم استراتژی قدرت گیری مجزا صحبت میکنیم. در مورد ساختن حزب، رابطه رهبری و کادرها. ما کاملا عقب گرد داشته ایم. هم در سطح رهبری و هم در سطح کادرها. در این مورد در میزگرد شماره پیش صحبت کرده ام و دیگر در اینجا تکرار نمیکنم. در نتیجه اگر از من بپرسید که آیا حزب پیشروی داشته است؟ پاسخ من با توجه به نکات فوق منفی است. با توجه به انتظاراتی که از خود باید داشته باشیم، با توجه به انتظارات کنگره 3، با توجه به مباحث پلنوم 14، با توجه به هدف و ملزومات رسیدن به آن، ما نه تنها پیشروی نداشته ایم، بلکه عقب رفته ایم.

  

ما نمیتوانیم و نباید ظاهر مسائل را ببینم، نباید دل خود را خوش کنیم، نباید جا خوش کنیم، نباید خود را فریب دهیم. نباید به این “ماشین تکیه بدهیم.” باید هر روز از نو خود را بسازیم. باید پروژه های جدید داشته باشیم. باید حزب خود را بر مبنای رهبری محکم و متمرکز و من اضافه میکنم جمعی بسازیم. باید کادرها را با تاریخ این حزب و جنبش و با مارکس و منصور حکمت آموزش دهیم. باید روحیه نقد را در حزب بالا ببریم. یکی از عباراتی که در این دو ساله زیاد شنیده ایم اینست که ما “عبور کرده ایم.” “ما بسط داده ایم.” این عبارات به این مساله اشاره دارد که گویی رفیق حمید تقوایی متد منصور حکمت را درونی کرده است و مواضع او را بسط داده است. یکی از مولفه های مهم متد منصور حکمت همین نقد دائمی و تیز و بیرحم نسبت به خود است. همین جا خوش نکردن و خود را فریب ندادن. آنچه که مسلم است رفیق حمید تقوایی این بخش از متد منصور حکمت را نه تنها درونی نکرده است، بلکه درک هم نکرده است. زیرا ما از ایشان جز تعریف و تمجید از حزب و وضعیت اش در این دو ساله چیز دیگری نشنیده ایم. همه چی عالی است و ما به یمن رهبری حاکم داریم هر روز پیشروی میکنیم و بزودی در یک روز آفتابی قدرت را میگیریم!

  

من شخصا با این سبک کار و برخورد احساس بیگانگی عمیقی میکنم. و در تمام این مدت نیز تلاش کرده ام نقد خود را مطرح کنم و همواره با یک دیوار محکم که هر روز نسبت به روز پیش محکم تر شده است روبرو شده ام. ما احتیاج به یک خانه تکانی جدی داریم. اگر میخواهیم به حزب منصور حکمت بدل شویم باید از این خانه تکانی نترسیم. این خانه تکانی ما را قوی تر خواهد کرد. در واقع باید بگویم که حزب مشغول خانه تکانی هست. منتهی این خانه تکانی از جهت عکس دارد میرود. دارد بجای تسویه حساب با سنت های چپ سنتی، با سنت های منصور حکمت تسویه حساب میکند. بنظر میرسد که حزب دارد کاملا از منصور حکمت “عبور میکند” و با تئوری های خود بسط داده خوش خوشک و راضی از خود جلو میرود.

  

يک دنياى بهتر: براى تبديل شدن به حزب رهبر در يک مقياس اجتماعى چه بايد کرد؟ رئوس اساسى چنين انتقالى کدامند؟  

علی جوادی : کارهای زیادی باید کرد. این انتقالی حساس و تعیین کننده است. باز خوانی نوشته های منصور حکمت در زمینه سیاست سازماندهی ما و رهبران عملی طبقه حیاتی و بنظرم پیش شرط پیشروی در این مسیر است.

  

مساله اساسی در چنین تحولی در مقیاس اجتماعی شناخت مکانیسمهای درونی و درک سوخت و ساز طبقه کارگر و تحولات اجتماعی است. چپ رادیکال درکی غیر اجتماعی از رابطه حزب کمونیستی و طبقه دارد. یک دو قطبی را تعریف میکند. در یک سو حزب متکی به آگاهی سوسیالیستی قرار دارد. سازمان یافته و منضبط و خود آگاه است. در طرف دیگر توده های کارگر قرار دارند که حداکٽر به آگاهی “صنفی” میتوانند دست پیدا کنند. در چنین نگرشی طبقه کارگر از قرار لوح خام و نانوشته ای است که سازمان کمونیستی باید این لوح را پر کند. کمونیسم کارگری چنین تصویری ندارد. چنین تصویری ذره ای از واقعیت اجتماعی سوخت و ساز درونی طبقه کارگر را منعکس نمیکند. طبقه کارگر در هر شرایطی، در شرایط اختناق، در شرایط آزادیهای نسبی سیاسی، همواره دارای صفی از رهبران عملی است. این رهبران میتوانند دارای آگاهی و تجربیات بالا باشند یا میتوانند نباشند. اما همواره وجود دارند. همواره در صف مقدم اعتراض کارگری اند. حرکت اعتراض کارگری را رهبری و هدایت میکنند. مورد اعتماد کارگرانند. هیچ اعتراض کارگری و اجتماعی را نمیتوان از فرای سر این رهبران به پیش برد. دخالت حزب کمونیستی کارگری در اعتراضات کارگری نمیتواند از فرای سر این بخش از کارگران باشد. عملی نیست. ممکن نیست.

  

از طرف دیگر طبقه کارگر در هر شرایطی مرکز تلاقی گرایشات پایه ای اجتماعی در جامعه است. طبقه کارگر را دیوار چین از جامعه و از گرایشات اجتماعی موجود در جامعه جدا نکرده است. ما در هر دوران نیز شاهد حضور گرایشات اجتماعی موجود در جامعه در صفوف رهبران عملی کارگران نیز هستیم. این گرایشات ما به ازاء اجتماعی خود را در صفوف کارگران دارند. بطور مشخص گرایش کمونیستی یک گرایش داده شده در صفوف کارگران است. همیشگی است. قائم به ذات است. همانطور که گرایش ملی – اسلامی یک گرایش داده شده دیگر در صفوف طبقه است.

  

مساله حزب کمونیستی کارگری این است که برای تبدیل به حزب سازمانده و رهبر باید به حزب گرایش کمونیستی طبقه تبدیل شود. باید بخش معینی از رهبران عملی این طیف را درخود داشته باشد. باید تلاش کند تا هر چه بیشتر عناصر کلیدی این صف در کنار و همراه حزب باشند. قدرت سازماندهی حزب تابعی از قدرت سازماندهی و حضور این صف در سازمان حزبی است. حزب کمونیستی نمیتواند عملکردی فراتر از قدرت سازماندهی و رهبری و حیطه نفوذ این صف در سوخت و ساز و اعترضات کارگری داشته باشد. اما انتخاب سیاسی این رهبران و قرار گرفتن در کنار حزب کمونیستی کارگری به نظرم محصول دو فاکتور است. سیاسی و “پراگماتیستی” است. بعضا انتخابی “پراگماتیستی” بعضا انتخابی سیاسی – اجتماعی است. انتخابی “پراگماتیستی” است. چرا که مساله اساسی این طیف قبل از اینکه موقعیت حزبی و یا سازمانی خاصی باشد، موقعیت اجتماعی و سیاسی و عملی جنبشی است که در مقام رهبر عملی آن قرار گرفته اند. پیشبرد بخشی از این جنبش، موقعیت عمومی این جنبش، هم و غم اساسی این طیف است. از این رو انتخاب سازمانی – حزبی این رهبران به درجات زیادی انتخابی “پراگماتیستی” است. یک شاخص روی آوری به سازمان حزبی این است که به چه میزان این سازمان تسهیل کننده و پیش برنده امر اجتماعی است که این رهبران درمقابل قرار داده اند. از طرف دیگر این رهبران کمونیست طبقه اند. کمونیست اند و به درجه ای که کمونیسم انتخابی سیاسی در مصاف قدرت سیاسی در جامعه باشد، این بخش از رهبران نیز در این مصاف سهیم و شریک اند. حزبی که نتوانسته باشد در سطح اجتماعی رهبران اجتماعی و مورد احترام و نفوذ مردم و کارگر را در جلوی جامعه قرار داده باشد، نمیتواند مورد اعتماد این رهبران قرار گیرد. همانطور که این رهبران با جلب اعتماد توده های کارگر در مقام رهبر کارگری قرار گرفته اند. این رهبران نیز در زمانی به حمایت عملی و سیاسی گسترده از حزب کمونیستی کارگری جلب میشوند که این حزب قادر شده باشد به حزب رهبران شناخته شده تحول رادیکال و اجتماعی در جامعه تبدیل شود. حزب ناشناخته. حزب فاقدر رهبران شناخته شده و مورد اعتماد، قادر به جذب این بخش از رهبران عملی و سازمانده طبقه نخواهد بود. حزبی که نتوانسته باشد به یک نیروی پر قدرت در جدال بر سر آینده جامعه تبدیل شود، حزب مورد اعتماد این رهبران نخواهد بود.

  

مجموعه اقدامات برای تبدیل به حزب سازمانده – رهبر را شاید بشود در دو سطح محلی و اجتماعی خلاصه کرد.

  

برای پیشروی در این عرصه باید به مسائل پیش روی این جنبش و این طیف از رهبران عملی کارگر پاسخ داد. باید مسیر پیشروی این صف از رهبران را در مبارزه خود هموار و تسهیل کرد. یک سازمان کمونیستی کارگری باید بتواند به مسائل مبارزاتی این رهبران پاسخ دهد. به تقابلاتی که این صف از رهبران با آن مواجه هستند، باید پاسخ گفت. معمولا سازمانهای چپ خود را درمقام “رهنمود” دهنده و منشاء آگاهی و درایت کمونیستی قرار میدهند و با لحنی نامناسب با این طیف به گفتگو میپردازند. این نگرش بازتاب نگرش چپ سنتی به کارگر است. مساله اینجاست که در این نگرش حزب کمونیستی می پندارد که در مقام “معلم” کارگر باید “تاتی تاتی” مبارزه کارگری را به این بخش از فعالین کارگری  آموزش دهد. این اشتباه محض است. نه حزب سیاسی در سطح محلی از آنچنان شناختی برخوردار است که جزئیات امر هدایت روزمره و لحظه به لحظه کارگری را هدایت کند و نه کارگری چنین نقشی را قبول میکند. رهبران عملی کارگری حلقه واسط و رابط در این میان هستند. دور زدنی ممکن نیست. حزب کمونیستی باید بتواند موانع پیشروی این طیف را بر طرف کند. مسیر پیشروی اش را تسهیل کند. سکتاریسم سازمانی – حزبی یک مانع جدی پیشروی این گرایش در مبارزات اجتماعی اش است. حزب کمونیستی کارگری در این عرصه باید به تقابل گرایشات اجتماعی رو در روی کارگران کمونیست و رادیکال برود. این گرایشات را تضعیف و خنٽی کند. مطلوبیت و ضرورت پرچم کمونیستی کارگری در جامعه را در مبارزات کارگری نشان دهد.  

   

در سطح اجتماعی اما مساله این است که این بخش از کارگران باید مطلوبیت و قابلیت سازمان کمونیستی را در سطح اجتماعی و در مصاف قدرت سیاسی ببینند. حزب کمونیستی باید از قابلیتهای معینی در سطح جامعه و سیاسی و در جدال های اساسی جامعه برخوردار باشد تا توجه و روی آوری این بخش از رهبران عملی را به خود جلب کند. یک شرط چنین روی آوری حضور صف معینی از رهبران سرشناس کمونیستی در جامعه است. رهبرانی که قادر شده اند جامعه را قطبی کنند. کمونیسم را به یک نیروی شناخته شده و مورد اعتماد تبدیل کرده باشند.

  

برای تبدیل شدن به حزب رهبر – سازمانده باید تلاش زیادی کرد. ما تازه در آغاز این پروسه قرار داریم.

  

سياوش دانشور: حزب ما امروز نه تماما يک حزب مبلغ و مروج است و نه يک حزب سازمانده و رهبر. ديفالت حزب بر طرح و نقشه کار روشن براى پيشروى و ساختن فرصتها و استفاده از فرصتها و حتى سير پيشروى کمى سازمانى و تحکيم نفوذ سياسى و عملى نيست. ما مجموعه اى از کمپين هاى حمايتى٬ کمپين هاى تک موضوعى٬ تعيين سياست و شعار در مناسبتهاى معين٬ و تبليغات روزمره هستيم. تا به چه بايد کرد فورى و اوليه حزب برميگردد من در بخش اول اين گفتگو اقداماتى را که حزب بايد فورا در دستور بگذارد برشمرده ام و از تکرار آن اينجا اجتناب ميکنم. اما شناختن صورت مسئله و سوال خود بخشى از پاسخ است و برسميت نشاختن سوال و صورت مسئله نيز طفره رفتن از پاسخ و پراتيک کمونيستى. در درجه اول ما بايد صورت مسئله را صميمانه و مسئولانه بپذيريم و از تبليغاتى مانند “يخ زدن در پلنوم ۱۴” و امثالهم بپرهيزيم. اگر کسى صورت مسئله را نميپذيرد ادامه بحث بيفايده است.

 

اما يک حزب کمونيستى طبق تعريف حزب پراتيک کمونيستى است. تعريف پراتيک کمونيستى در هر دوره شرط اول است. ممکن است کسى بگويد تبليغ و ترويج و سازماندهى يک اصل اساسى و هميشگى و مستقل از تناسب قوا و شرايط مساعد و نامساعد براى فعاليت کمونيستى است. بحث اين نيست و امروز تبليغ و ترويج و سازماندهى پاسخ آلترناتيوى براى حزب سازمانده حزب رهبر نيست. شرايط نامساعد کار کمونيستى و سياست کمونيستى را تغيير نميدهد بلکه شرايط اينکار را تغيير ميدهد. حتى در اوج اختناق سياسى يک حزب کمونيستى على القاعده ظرف اعتراض مبارزه کارگرى عليه وضع موجود است. در شرايط امروز که فقر در جامعه به يک پديده خطرناک تبديل شده است و طبقه کارگر و مردم را به موقعيت بعضا فلج رانه است٬ در تداوم و تعميق خود با فرض بودن جمهورى اسلامى در حکومت٬ جنبش کارگرى را متلاشى ميکند. جامعه را به استيصال و درماندگى ميراند و زمينه تسليم و شکست را فراهم ميکند. جامعه ايران هنوز عليرغم مشقات بسيار و بحرانهاى اجتماعى هنوز جامعه اميدوار و زنده است و تلاش براى تغيير را در دستور خود دارد. اما مخاطراتى که در راه مردم کمين کرده اند نيز بسيارند. ما بايد با درک مختصات و توانائى ها و ظرفيتهاى جنبشهاى اعتراضى موجود در جامعه٬ سياست و استراتژى تغيير دهنده و رو به جلوئى داشته باشيم. ما بايد در سطوح مختلفى اين انتقال و يا به نظر من رفتن حزب به ارتفاع واقعى ترش را هدف قرار دهيم و آنرا عملى کنيم. چند نوع کار بايد صورت بگيرد:

 

اول بايد حزب و رهبرى و بدنه کادرى براى اينکار با نقشه روشن بسيج و شروع بکار کند. يعنى تغييراتى در درون خود حزب بدوا بايد صورت بگيرد. بحث حزب سياسى مارکسيستى يک قلمرو مهم تبديل حزب به حزب سازمانده رهبر است. حزب بايد شرايطى را تامين کند که بطور طبيعى هر رهبر و فعال کارگرى و هر رهبر و فعال اجتماعى عضويتش در حزب با امر اجتماعى اش در تناقض نباشد. نه فقط نباشد بلکه پيوستن به حزب را شرط پيشروى خود قلمداد کند. رئوس اين نکات را همانطور که اشاره کردم در ميزگرد شماره قبل عنوان کردم. دوم حزب بايد نگرش و نوع تبليغات و ادبياتش را به سياست سراسرى تدقيق کند. تئورى “ملاقات ما و انقلاب” يعنى دو روند که ظاهرا جائى به هم ميرسند و حزب انقلابى و انقلاب با هم چفت ميشوند بنظرم زيادى خوشبينانه است. انقلاب واقعه اى مستقل از اراده ماست اما پيروزى و شکستش در گرو چه بايد کرد و پراتيک ماست. اگر روى اين خط برويم که هرچه ما ميگوئيم و تبليغ ميکنيم در جامعه تاثير ميگذارد و جواب ميگيرد و حرکت جامعه متقابلا روى ما تاثير ميگذارد٬ ما داريم يک رابطه کور و مکانيکى با جامعه و جنبشهاى اجتماعى برقرار ميکنيم. تداوم چنين نگرشى عملا در پراتيک روزمره به حزب همه چيز و جنبش هيچ چيز تبديل ميشود. برعکس٬ ما بايد به مکانيزمهاى اجتماعى تلاش و مبارزه اجتماعى متکى شويم. چهارچوبهاى عملى و سياسى و حرکت جنبشها و محدوديتها ونقطه قوتهايشان را بشناسيم و براى پيشروى اين داده و ماتريال موجود تلاش کنيم. اگر حزب٬ هر حزب و جريانى٬ در يک مبارزه دخالت مسئولانه و عميق و تعيين کننده داشته باشد و در انتهاى اين مبارزه کارگر يا دانشنجو يا هر بخش جامعه را متحدتر و خوشبين تر بيرون بياورد٬ چنين حزبى هم به اتوريته و رهبر آن بخش مورد بحث تبديل ميشود و هم جنبش اش را يگ گام به جلو برده است. بحث نقطه رجوع اجتماعى کمونيسم در مباحث اوليه کمونيسم کارگرى و يا در تداوم آن مباحث حزب و جامعه و حزب و قدرت سياسى روى اين جنبه معين تاکيد دارد که رابطه حزب کمونيستى با جامعه و جنبشها و مکانيزمهاى پيشروى و قدرتگيرى و دخالت بايد بر کدام مبانى و داده هاى موجود اجتماعى استوار باشد. اين بحثى اختيارى نيست. شما نميتوانيد يک پديده را نشناسيد و ادعا داشته باشيد که ميتوانيد آن را تغيير دهيد. بخش عمده بى ربطى چپ سنتى به ديناميزم حرکت جنبش کارگرى و سياستهائى که اتخاد ميکرد٬ اساسا اينبود که شناختى حتى صورى از جنبش کارگرى و فعل و انفعالات درونى آن نداشت. بحث بردن آگاهى به درون جنبش کارگرى از اين خط نتيجه ميشود. ديدگاه صنفى و اکونوميسم سياسى و ارتجاعى بخشا از اينجا در مى آيد. بحث تبئين کارگر و جنبش کارگرى با يک ليست خواسته هاى “صنفى” از اينجا ناشى ميشود. در مورد جنبشهاى اجتماعى ديگر هم همين قوانين حکم ميرانند. از مسئله دور نشويم٬ تلقى ما در قبال جنبشهاى اعتراضى و کلا اعتراض مردم عليه جمهورى اسلامى نادقيق و در مواردى اشتباه است. اينکه حزب در شرايطى که امکانش را دارد که به در يک مقياس وسيع قد علم کند و به سخنگوى بلامنازع حق و آزادى در تقابل با ارتجاع و بورژوازى تبديل شود و اين اتفاق نمى افتد و درجا ميزند دليلش همين است. ما به قسمت گود استخر نميرويم و همان کار کلاسيک و تبليغات کمونيستى مبنى بر توضيح دردهاى کارگران و مردم و ضرورت بپا خواستن عليه آنرا طرح ميکنيم. اين متد و روش کار خيلى روشن است به سازمان و نفوذ کلام و قدرت در ميان آحاد طبقه و توده وسيع مردم کارکن تبديل نميشود. در نتيجه ما بايد نگرش مان را نسبت به روند رويدادها عوض کنيم و بمثابه رهبر مخالفت مردم با وضع موجود قد علم کنيم. درد کارگر و مردم را از آن خود کنيم و حرف و بحث کمونيستى را به حرف و فرياد مردم معترض تبديل کنيم. يک سطح ديگر کار در اين زمينه تلاش براى احيا جايگاه مناسب حزب بعنوان يک جريان مطرح و آلترناتيو است. اما آلترناتيو شدن چگونه محقق ميشود؟ ما را نه سى ان ان زير نور ميگذارد و نه بانک جهانى ساپورت ميکند. مکانيزم آلترناتيو شدن ما با مکانيزم آلترناتيو شدن راست پرو غربى متفاوت است. ما در رقابت با راست در اتوبان آلترناتيو شده نيستيم. دو جنبش متفاوت با اهداف و روشهاى متفاوت و حاميان داخلى و بين المللى متفاوت هستيم. آنچه راست را جلو مى اندازد چپ را عقب ميبرد و آنچه راست را فلج ميکند چپ را عروج ميدهد. اتکا راست اساسا- اگر از استفاده ريموت کنترلى نوع انقلاب مخملى بگذريم – به مردم و بسيج و سازماندهى و قيام و انقلاب نيست. راههاى پيشروى راست و پروژه هايش هم بطريق اولى مسير کاملا متفاوتى دارد. کمونيسم در ايران براى پيشروى و تامين امر رهبرى به جنبش اعتراضى مردم بايد به روشهاى متفاوت خودش متکى شود. ما تنها زمانى ميتوانيم به رهبر جامعه تبديل شويم و يا در هر مقطع جامعه به حرف و راه حل حزب تمايل نشان دهد که حقانيت مان را در همان جدال ثابت کنيم. بدوا بايد سينيور همان جدال باشيم٬ يعنى نه تنها حضور بلکه حضور موثر و تعيين کننده داشته باشيم و با فرض تامين حضور و دخالتگرى٬ بتوانيم در يک جدال و مبارزه اجتماعى معين مطلوبيت و حقانيت سياست کمونيستى را اثبات کنيم. من مسير ديگرى و مکانيزم ديگرى براى تبديل شدن به رهبر جامعه نميشناسيم. حزب بايد اين مسير را در سطوح مختلف برود. در سطح سياست سراسرى و در سطح سياست محلى. در هر دو سطح حزب بايد توسط رهبران کمونيست و معتبر در مقابل رهبران بورژوازى قد علم کند. گوشه هاى مختلف يک امر واحد است٬ اما وظايف متفاوت است. حزب در سطح ماکرو راه حل طبقه کارگر و رهبريش بر جنبش سلبى را نمايندگى ميکند و در سطح محلى در کارخانه و خيابان و دانشگاه به رهبر اعتراض موجود تبديل ميشود. حزب نميتواند از جامعه و مکانيزمهاى اجتماعى قادرت انتزاع کند و در عين حال رهبرى کند. اين نميشود. هيچ وقت نشده و در آينده هم نميشود. حتى وقتى بورژوازى عنصر و جريان مرتجع و بيربطى را سرکار مياورد ناچار است به مردم بخوراند که باورهايشان را اين مرتجع نمايندگى ميکند و يا متقابلا ايشان بلندگوى دردهاى مردم است! و بالاخره ما بايد اسکلت سازمانى مان هر روز تحکيم شود. در يک کلام ما بايد تشکيلاتى باشيم که در پس هر واقعه بتوانيم به اتکا نيروى خودمان مانع جدى براى بورژوازى باشيم. ما بايد قدرت بلامنازع در جنبش کارگرى ايران باشيم و بعنواتن حزب گرايش کمونيستى کارگرى طبقه٬ ظرف طبيعى رهبران سوسياليست و کمونيست طبقه کارگر باشيم. رفع موانع فکرى و معضلات گرايش راديکال سوسياليست و کمونيست طبقه٬ جذب آنها به حزب و يا بسيج آنها حول سياست و بحثهاى کمونيستى کارگرى حزب٬ جذب رهبران و فعالين عرصه هاى مختلف جنبش آزادى و برابرى٬ مستقل از هر آکسيون و مناسبت خاص٬ نقطه شروع هر حزب کمونيستى در هر جاى جهان براى تبديل شدن به حزب رهبر و سازمانده است. واضح است چنين حزبى ادبيات و تبليغات متفاوتى دارد. مصافهاى فکرى متفاوتى دارد. مشغله ها و سوالات متفاوتى دارد. مناسبات درونى اجتماعى تر و بازترى دارد. سبک کار مدرنتر و پيشروترى دارد. عرصه هاى کار اجتماعيش تنها به کارگر و طبقه کارگر بطور اخص محدود نميشود. من وارد اين جنبه ها که بايد تفصيلى تر بحث شود نشدم. ميتوان البته اين نبود٬ ميتوان ظرف اعتراض ناراضى قشر متوسط شهرى با سياستهاى چپ راديکال بود و حتى سازمان بزرگى مثل فدائى ساخت. اما اين نسخه و ورژنهاى مختلف آن بعد از پايان جنگ سرد و فروپاشى سوسياليسم اردوگاهى تاريخا تمام شد. معنى اين حرف اين نيست که اين جريانات در اشکال جديد به صحنه نمى آيند. برعکس٬ موج چپگرائى و بن بست راست جديد جهانى ضرورت عروج چپ مرکز را فراهم ميکند. اما امروز اين چپ با تمام تغييراتى که در خود داده و سازگاريهائى که با مختصات دنياى امروز صورت داده٬ چپى نيست که ظرف حزبى سوسياليسم کارگرى و کمونيسم مارکس و منصور حکمت باشد. کمونيسم ما به حزب سياسى مارکسيستى و حزب سازمانده و رهبر نياز دارد.

  

آذر ماجدی: در پاسخ به سوال پیش به رئوس آن اشاره کردم. در پاسخ به سوالات دیگر نیز رئوسی از آن را برمیشمرم. بنابراین در اینجا از تکرار اجتناب میکنم.

  

يک دنياى بهتر: يک بحث کليدى و مهم در اين پلنوم بحث سلبى اثباتى است. اين بحث تا چه حد در ميان ما پراتيک شده است؟ معناى مشخص اين بحث در پراتيک امروز حزب چيست؟

  

علی جوادی : سرنوشت این بحٽ هم جدا از سرنوشت سایر مباحٽ کلیدی منصور حکمت در این حزب متاسفانه نبوده است. خط کمونیسم منصور حکمت در طی پروسه ای به کنار زده شده است. مباحٽی که امروز تحت لوای “عبور از منصور حکمت” در حزب کمونیست کارگری راه افتاده است بعضا تلاشی برای کنار زدن هر چه بیشتر این خط و سیاستهای ناشی از آن است. کمونیسم منصور حکمت را دارند به پدیده ای متعلق به گذشته این حزب اعلام میکنند. و همزمان ما را متهم میکنند که میخواهیم از منصور حکمت “بت” بسازیم. به ما “تذکر” میدهند که منصور حکمت “پیغمبر” نبود. این اتهامات شباهت زیادی با انتقادات چپ سنتی به ما دارد. اما بحٽ و متدلوژی “سلبی – اٽباتی” علاوه بر این سرنوشت عمومی، تاریخ ویژه خود را هم داشته است. در دوران پیش از انشعاب در حزب بحٽ سلبی – اٽباتی به طور واژگونه ای مطرح شد. اسناد این دوره موجودند. اما مساله امروز امر دیگری است.  

 

به نظر من حزب بطور آشکاری با قطعنامه پلنوم ۲۷ خود تصمیم گرفت که این بحٽ را به کناری بگذارد. جوهر این متد و بحٽ این است که در “دورانهای انقلابی”، در دورانهای که جامعه به تلاطم کشیده شده است. مساله قدرت سیاسی باز است. طبقات و جنبشهای اجتماعی بطور آشکاری برای تعیین آلترناتیو وضع موجود به میدان سیاست روز آمده اند، خصلت تبلیغاتی حزب کمونیستی کارگری ویژگی ها و تفاوتهای را بخود باید بگیرد که با دورانهای “غیر انقلابی” متفاوت است. در این دوران حزب سیاسی باید در مقام رهبر جامعه و رهبر اعتراضات اجتماعی ظاهر شود. در این دوران نفی وضع موجود اساس حرکت تبلیغاتی حزب کمونیستی کارگری را باید تشکیل دهد. سیاست تبلیغاتی حزب نه بر مبنای توضیح موجودیت وجودی خود بلکه بر اساس نفی قدرت سیاسی جامعه مبتنی باشد. مساله بطور اساسی این است که حزب کمونیستی کارگری در این دوران باید آرایش و وظایفی را در مقابل خود قرار دهد که به حکم شرایط ضرورت اساسی تحولات حاضر هستند. اگر مساله قدرت سیاسی مساله اساسی جامعه است نتیجتا حزب کمونیستی کارگری در این دوران باید اساس تبلیغات خود را بر این مبنا استوار کند. بر مبنای سلب و نفی وضعیت موجود. در این چهارچوب مساله این است که حزب کمونیستی کارگری باید موجودیت خود را فرض بگیرد. باید مقبولیت خود را فرض بگیرد. خصلت تبلیغاتی اش نباید به مساله “وجود” خود معطوف شود. بر عکس باید بر مبنای نفی وضع موجود، نفی تمامی ارکان حاکمیت سیاسی و طبقاتی موجود متمرکز شود. حزب کمونیستی باید تلاش کند که جنبش اش، جنبش کمونیسم کارگری، در مقام رهبری کننده اعتراضات سرنگونی طلبانه توده های مردم قرار گیرد. مساله اینجاست که جنبش کمونیسم کارگری نیروی کوچکتر از آن جنبشی است که رهبری اش ما را قادر به تصرف قدرت سیاسی و استقرار یک جمهوری سوسیالیستی میکند. مساله اینجاست که درک کنیم که برای تامین هژمونی و کسب رهبری جنبش سلبی – سرنگونی نمیتوان آلترنایتو اٽباتی حکومتی خودمان را مبنای تبلیغاتمان قرار دهیم. به قول منصور حکمت نمیتوانیم وحدتی در جنبش سرنگونی طلبانه توده های مردم بر مبنای آلترناتیو حکومتی خودمان، یک جمهوری سوسیالیستی” تامین کنیم. علت این مساله حائز اهمیت است. جنبش سرنگونی یک جنبش یکدست و طبقاتی به معنای اخص نیست. جنبش سرنگونی جنبش نسلی از مردم و جامعه است که این رژیم منحوس اسلامی را نمیخواهد. این نیروها به دور یک پرچم آلترناتیو حکومتی اٽباتی مورد نظر ما بسیج نخواهند شد. این هدف تلاش متدولوژیک منصور حکمت بود.

  

اما خط چپ رادیکال در برگشت به سنگرهای قبلی خود به این متد حمله کرد. مساله بر سر کج فهمی و یا شیفتگی بی حد و حصر این خط به سوسیالیسم نیست. مساله خطی و گرایشی است. سوسیالیسم این خط سر بسوی سوسیالیسم راه کارگر و امٽالهم دارد. این چپ تلاش میکند که دوری خود را از این متد و روش تحت لوای شیفتگی اش به سوسیالیسم بیان کند. چنین تبیینی پوچ است. واقعی نیست. مساله این است که این خط به “سوسیالیسم” در جنبش سرنگونی بمنظور ایجاد تمایز میان خود و چپ بغل دستی اش احتیاج دارد. چپ جنبش سرنگونی است. خود را جنبش کمونیستی کارگری نمی بیند که در تلاش است تا هژمونی خود را بر جنبشی بسیار وسیعتر از جنبش کمونیسم کارگری تامین کند.

  

این خط بند ناف خود را ازمتدولوژی سلبی اٽباتی منصور حکمت در پلنوم ۲۷ قطع کرد. قسم خوردنهای لفظی این خط به متدلوژی سلبی اٽباتی تغییری در دوری این خط از این چهارچوب ایجاد نمیکند. تلاش رهبری کنونی حزب برای قرار دادن شعار “جمهوری سوسیالیستی” بمٽابه یکی از مولفه های تامین هژمونی کمونیسم کارگری بر جنبش سرنگونی مساله ای است که از جانب منصور بمٽابه “سم” از آن نام برده میشد. مساله این است که نمیتوان با شعار “جمهوری سوسیالیستی” هژمونی جنبش سرنگونی را کسب کرد. در این جنبش که هدفش سرنگونی است باید قاطعترین، جامع ترین و معتبر ترین “نه” به وضعیت موجود را ارائه داد. این جنبش با پذیرش “نه” ما “آری” ما را هم خواهد پذیرفت. نمیتوان بر مبنای “آری” ما مردم را به زیر پرچم خودمان بسیج کنیم. بعلاوه با “رنگ” کردن شعار جمهوری سوسیالیستی که آلترناتیو حکومتی ماست در زرورق “سلبی” آن را به جامعه قبولاند و هژمونی این جنبش را بدست آورد.

  

البته فکر کنم با توجه به قطعنامه اخیر دفتر سیاسی حزب دیگر خط حاکم بر حزب نیازی به مساله “سلبی – اٽباتی” نداشته باشد. این خط از اکنون اعلام کرده است که هژمونی چپ بر جنبش سرنگونی تامین و حاکم شده است. دیگر بحٽی درمیان نیست. بحٽ سلبی اٽباتی بحٽی در حوزه کسب هژمونی جنبش سرنگونی است. اگر این هژمونی تامین شده باشد، دیگر بحٽ آن هم ضرورتی ندارد!؟ ایکاش اینطور بود. ایکاش ما در چنین موقعیتی قرار داشتیم!

  

سياوش دانشور: اين بحث و متدولوژى جديدى بود که منصور حکمت در يک جلسه سياسى کنگره سوم حزب طرح کرد و در چندين مورد تلاش کرد آن را بسط و تدقيق کند. از جمله در بحث پلنوم چهارده نظرش اينست که اين بحث گرفته نشده و روى آن بايد بيشتر کار کنيم. منصور حکمت خودش تلاش داشت در بحث ها و سياستهاى حزب اين متدولوژى را ترجمه کند. يادم هست وقتى در تظاهراتهاى ۱۸ تير دانشجويان شعار دادند که “آزادى انديشه با ريش و پشم نميشه” در بحثى که يکى از رفقا طرح کرده بود که از شعار “آزادى بيقيد و شرط بيان” استفاده کنيد و يا چنين رهنمودى را داده بود٬ بحث جالبى داشت که خصلت نما بود. اين بحث که جنبش اعتراضى ضرورتا و کتابى شعارهاى مندرج در برنامه حزب را اتخاذ نميکند٬ نه به اين دليل که ميخواهد چيز ديگرى بگويد بلکه به اين دليل که آنچه طرح ميکند در واقع بيان نخواستن و مقاومت در مقابل پديده اى است که در جريان است. منصور حکمت ميکفت اتفاقا اين شعار از بهترين شعارهاى اين حرکت است. مردم و دانشجويان با طرح شعار “آزادى انديشه با ريش و پشم نميشه”٬ دارند ميگويند جمهورى اسلامى اصلاح نميشود٬ آزادى بيان با جمهورى اسلامى ممکن نيست٬ شعارى ميدهند که تناسب قوا اجازه ميدهد ٬ و پاسخ اصلاح طلبى دينى و حکومتى را ميدهند. و يا در ماجراى گنجى و بحث عاليجناب سرخپوش ميگفت مردم به اينها ميگويند “افشا کن٬ افشا کن” نميگويند تو راست ميگوئى و بعد از مدت کوتاهى از همين عبور ميکنند. اينها تنها دو مثال هستند. يا بجاى اينکه طرح کنيم برابرى زن و مرد٬ بگوئيم ستم بر زن موقوف٬ آپارتايد موقوف٬ حجاب نه٬ نميخواهيم! اين بحث به متد تبليغاتى و ادبيات سياسى حزب به يک معنى جا افتاده هيچوقت تبديل نشد. ذراتى و نشانه هائى را در تعيين شعارها بروز داديم اما به يک نگرش و متد برخورد ما به تحولات سياسى در قلمرو تامين رهبرى و اعمال هژمونى سوسياليستى بر جنبش سلبى هيچوقت تماما تبديل نشد. در دوره انشعاب استنتاجات نادرست و بنظر من يکجانبه از اين بحث گرفته شد. در تقابل با تمايل اثباتى و تبليغات اثباتى به يک نوع سلبيت و سلبى گرائى نتيجه شد که اساس بحث منصور حکمت اين نبود. بين سلب و اثبات در مجموعه تلاش اجتماعى ديوار چين وجود ندارد. پراتيک اجتماعى يک کمونيست کارگرى طبق تعريف اثبات حقانيت کمونيسم و نقد کمونيستى است. اين بحث نه بحثى عليه حرف اثباتى و اثباتگرائى کمونيستى است و نه بحثى در قلمرو سلبيگرائى مطلق. اين دو استنتاجات چپ و راست از متدولوژى سلبى اثباتى بعنوان يک متد مارکسيستى هستند.

 

در مورد کاربرد مشخص اين بحث در شرايط امروز چند مسئله محورى است؛ اولا مسئله تامين هژمونى در هر جنبش معين و اينجا جنبش سرنگونى که ترکيب اجتماعى و طبقاتى متفاوتى دارد و اهداف اجتماعى متفاوتى را دنبال ميکند٬ يک سوال محورى است. کاربرد دقيق اين بحث و استنتاجات معين از آن يک محور مهم و کليدى است. دوما در جنبشهاى اعتراضى جارى که هر کدام اهداف مشخص ترى را دنبال ميکنند٬ کمونيسم کارگرى بايد بتواند امر رهبرى را پاسخ دهد. تشخيص درست فضاى سياسى٬ تناسب قوا٬ آنچه که عملى است٬ اهدافى که بايد طرح شوند٬ شعارهائى که بايد مطرح شود٬ دچار نشدن به آوانتوريسم و محافظه کارى٬ و غيره را بايد در نظر داشت و شعارها و سياستهائى را طرح کرد که در عين ممکن بودن گفتن آنها به قلب موضوع ميزند و نيروى وسيعى را پشت سر خود بسيج ميکند. يک تفاوت ميتواند اين باشد؛ ميشود در هر اعتراض و اجتماعى يک ليست آرزوهاى برحق را مطرح و پيشنهاد کرد. اما نيروئى پشت آن بسيج نشود دقيقا به اين دليل که امکان مادى طرح چنين شعارهائى نيست و اگر هم باشد هنوز به سوال مشخص آن مبارزه پاسخ نميدهد. يک مسئله مهم ديگر برخورد به روندهاى سياسى و اوضاع عمومى و سياستى است که حزب مطرح ميکند. رژيم و رسانه هايش تلاش دارند مردم و اپوزيسيون را سر کار بگذارند. خيلى جاها آگاهانه تلاش ميکنند آجندا و دستور روز مردم را شکل بدهند و حتى مفرى براى تحرک در همان چهارچوب باز کنند. ميبينيد که خيلى جريانات و فعالين سياسى از آنجا که درک روشنى از روندهاى سياسى و اهداف رژيم اسلامى ندارند٬ همان صورت مسئله را قبول ميکنند و در “نقد” آن به مردم رهنمود ميدهند که چنين کنيد و چنان کنيد. داشتن تبئين و قطبنماى روشن و دردرجه اول نمايندگى کردن منافع طبقه کارگر و مردم در هر مقطع اصل اساسى است. پاسخ دادن به سياست و هدف واقعى رژيم و تحليل و تبئين آن قدم بعدى است. روشن کردن و تبئين حرکت مردم در قبال مسئله و حرف و شعارى که بايد بزنند مسئله مهم ديگر است. يک مثال شايد گويا باشد؛ مردم به رژيم اسلامى اعتماد ندارند. هر وعده وعيد آنها را با ديده شک و بى اعتمادى مفرط نگاه ميکنند. اجتماع و تظاهرات ميکنند که حق شان را اعاده کنند. طرف زير فشار مى آيد و وعده ميدهد. وسط حرفهايش شعار ميدهند “دروغه دروغه”! ميتوانند شعار بدهند که کم است٬ اين را ميخواهيم و غيره. اما ميگويند دروغه و روى عدم اعتماد و عصبانيت جمعيت سياست شان را سوار ميکنند. به نظر من اين مثال نشان ميدهد که امر رهبرى و جلو بردن يک مبارزه و اينکه نبايد قبول کرد و تا آخر رفتن يک مسئله کليدى است که اساس آن نقد عميق و “نه” همه جانبه و تعميق نقد مردم است. وقتى همين جمعيت و اعتراض فرضى با ابزار ساده و مشاهده صرف و تجربه هم ميفهمد که “دروغ بود” به رهبرى اش اعتماد بيشترى پيدا ميکند. حرف و سياست بعديش را بهتر قبول ميکند و آماده سطح ديگرى از مبارزه و تلاش ميشود. اينها فقط مثالهاى موردى هستند. دهها مثال ميتوان آورد که اين روند و رابطه اى که نيروى پيشرو با مردم ميگيرد و تلاشى که براى تحکيم اين رابطه ميکند از چه مکانيزمى تبعيت ميکند. مسئله اينست که اعمال هژمونى با بالا بردن يک شعار بسيار برحق متحقق نميشود٬ بلکه بايد نيروى اجتماعى را به جائى آورد که “چه بايد کرد” را از کمونيستها بخواهد و آنگونه عمل کند و در تجربه اعتراض و اعتصابش متوجه شود که بايد به اين نيرو اتکار کند. اين مکانيزمى است که راه حل کمونيستى و آلترناتيو کمونيستى و اثباتگرائى کمونيستى متحقق ميشود. نه فراخوانهاى دبيرخانه اى٬ نه دور زدن ويژگيها و شرايط يک مبارزه٬ و نه شعارهاى دلبخواهى نميتوانند يک حرکت و جنبش سياسى را قدمى به جلو ببرند. مبارزه اجتماعى تابع قوانين کور نيست٬ بلکه به مجموعه شرايط و روحيات و آمادگى و نقاط مساعد غير مساعد بستگى دارد و رهبرى اصولى و کمونيستى در چنين مبارزه اى درک کل پديده و شناخت آن و دادن سياست و پرچمى دست آنست که قادر باشد متحد کند و متحد نگاهدارد و پيشروى آن را تضمين کند. اينها وجوهى هستند که معناى مشخص اين بحث را در شرايط امروز براى ما توضيح ميدهند. 

  

آذر ماجدی: بنظر من این متد در حزب شناخته شده و درک شده نیست. منصور حکمت  در سمینار حاشیه کنگره 3 در مورد این مبحث چنین میگوید:

 

فکر ميکنم در سنت کلاسيک تبيين اوضاع سياسى، نقش احزاب، مبارزه انقلابى، مبارزه کمونيستى، قيام و هدف نهائى، شعارهای اثباتى مطرح است. چيزى که من اينجا ميخواهم بگويم با اين درک تفاوت دارد، و نه تنها با حرفهاى حميد تقوائى تفاوت دارد، بلکه فکر ميکنم با درک مرسومى که همه ما از فعاليت کمونيستى در دوره انقلابى داريم، تفاوت دارد. من دوره انقلابى را از دوره غير انقلابى تفکيک ميکنم. ميخواهم در اينجا مفاهيمى طرح کنم که خود من به تاز‌گى به آنها رسيده‌ام و هيچ اصرارى هم ندارم که کسى آنها را قبول کند. فکر ميکنم راديوى ما روى خط نظراتی كه حمید میگوید٬ کار میکند. نشريات ما روى خط و نظرات حمید دارند مينويسند. درک هر کادر حزب کمونيست کارگرى ايران همين است که حميد بيان ميکند…”

  

در فاصله کنگره 3 تا پلنوم 14 یعنی اکتبر 2000 تا اوت 2001 حزب در این عرصه هیچ پیشروی نداشت. مبحث بسیار جدیدی بود. همانگونه که منصور حکمت در این سمینار میگوید تمام تبلیغات حزب روی خط کلاسیک و سنتی کار میکرد که حمید تقوایی مطرح میکرد. سلبی – اثباتی یک متد جدید بود که در این سمینار مطرح میشد. البته ما که نزدیک تر با او کار میکردیم، در نقدی که بطور روزمره از او می شنیدیم با عناصری از این متد آشنا میشدیم. بطور مثال من در آن موقع مسئولیت رادیو را بعهده داشتم و برنامه ساز رادیو بودم. اولین نقدهایی که منصور حکمت به تبلیغات حزب مطرح کرد به تبلیغات رادیویی بود. و به این ترتیب ما تا حدودی با کاربست این شیوه در تبلیغات حزب آشنا شده بودیم. اما بعنوان یک متد تحت عنوان سلبی – اثباتی اولین بار در کنگره سه با آن آشنا میشدیم.

  

تلاش هایی در این زمینه بکار بستیم ولی اصلا موفقیت آمیز نبود، کمااینکه نقد منصور حکمت در پلنوم 14 گواه آن است. پس از پلنوم 14 برای چند ماهی رهبری حزب یک تکانی خورد و تلاش کرد که آن نقد را بکار بندد. اما اوج گیری بیماری منصور حکمت و مرگ او تمام این پروسه را با شتاب غیرقابل باوری به عقب باز گرداند. بطوری که اکنون که به تبلیغات حزب نگاه میکنیم بیشتر شبیه تبلیغات پیش از تشکیل حزب کمونیست کارگری است. یک بازگشت سریع  و پرشتاب به دوران گذشته را شاهدیم.

  

یک نمونه روشن آنچه نباید انجام دهیم، تبلیغات حزب در ارشاد کارگران است. اینکه مکررا به کارگران و مردم یادآور میشویم که باید مبارزه کنند و به خیابان بیایند. اینکه روش های موفق اعتصاب را مثل کتاب اکابر به کارگران آموزش میدهیم. اینکه مدام راجع به مطالبات کارگران صحبت میکنیم و میخواهیم یک چک لیست از این مطالبات تهیه کنیم. اینکه راجع به جزئیات روش اعتصاب صحبت میکنیم. اینها بنظر من هیچ ربطی به این متد تبلیغی ندارد. و دقیقا همان متدی است که منصور حکمت بارها بعنوان آنچه نباید انجام دهیم به آن اشاره کرده بود.

  

دعوت دائم مردم به انقلاب، گویی انقلاب یک جشن است که مردم را به آن دعوت میکنیم. ما باید بتوانیم تبیین خود را به تبیین مردم بدل کنیم. فرضا در مورد شکست دو خرداد ما باید به مردم نشان میدادیم که چگونه تحلیل ما درست بود. چگونه اصلاحات و جنبش اصلاحات در شرایط ایران پوچ است. چگونه فرضا تحلیل ما در “جنگ بازنده ها” درست بود. نه اینکه به مردم بگوییم ما دو خرداد را شکست دادیم. دو خرداد را راست شکست داد. نقش ما افشای دو خرداد و طرفداران آن در خارج بود. این نقطه قوت ما بود و باید آن را به یک نقطه قوت در میان مردم بدل میکردیم.

  

ما باید مدام نقطه سازش هایی را که ارتجاع و بورژوازی به مردم تحمیل میکنند عقب بنشانیم و به مردم نشان دهیم که چگونه و چرا این کار را انجام داده ایم. در مورد رفراندوم یا فدرالیسم دقیقا باید اینکار را میکردیم. سیاست های ما بعضا التقاتی است. پس زدن و عقب نشاندن نقطه سازش هایی که به جنبش های اجتماعی اعمال میشود باید یک وظیفه دائمی ما باشد. چه در جنبش کارگری و چه هر جنبش دیگر. و این روش تنها در شرایطی موفق است که یک تحلیل درست از هر جنبش و گرایشات درگیر در آن داشته باشیم. یک تحلیل منسجم و پیگیر. دنباله روی از یک سو و انکار کامل گرایشات دیگر از سوی دیگر ارکان سیاست های حاکم ما بوده است.

  

 یک دنیای بهتر: طرح مجدد بحث و متدولوژى سلبى اثباتى از جانب فراکسيون با واکنشهائى روبرو شده است. ميگويند با بار اثباتى گذاشتن روى سوسياليسم ميخواهند آنرا کمرنگ کنند. در تبليغات رسمى و غير رسمى فراکسيون را متهم به “جمهورى سوسياليستى مردم را رم ميدهد” کردند. مستقل از اينکه اين تصوير دادن چه هدفى را دنبال ميکند، تلقى شما از تبليغ و آموزش روزمره برنامه و اهداف حزب و شيوه رهبرى در مبارزه اجتماعى چيست؟

  

علی جوادی : این شلوغ بازیها کمکی به پیشبرد یک بحٽ سیاسی عمیق نمیکند. گل پرتاب کردن است. بی تاٽیر است. من چندین سال است که برنامه تلویزیونی یک دنیای بهتر را تهیه و اجرا میکنم. در ابتدای هر برنامه اهداف کمونیسم کارگری را بطور موجز بیان میکنم. اعلام میکنم که بطور خلاصه ما خواهان یک جمهوری سوسیالیستی هستیم. این شانتاژ ها را نمیتوان با هیچ چسبی به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری چسباند. آیا منصور حکمت با طرح این متدلوژی خواهان “فرار” از تبلیغ سوسیالیستی بود؟ شاید کسانی که در حال عبور از کمونیسم منصور حکمت هستند فردا چنین ادعایی هم بکنند. شاید؟

  

به هر حال هدف این تبلیغات ایجاد گرد و خاک است. در گرد و خاک تشخیص راه بسیار مشکل خواهد شد. ببینید از نقطه نظر من سوسیالیستی که ضرورت و مطلوبیت و ممکن بودن سوسیالیسم را به طور روزمره تبلیغ نکند اصلا سوسیالیسم نیست. مساله به این سادگی و به این مهمی است. جمهوری سوسیالیستی نه تنها کسی را رم نمیدهد بلکه آرزوی میلیونها مردم کارگر و زحمتکش است. به من امکان دهند به هر بنی بشر زحمتکشی ضرورت و مطلوبیت سوسیالیسم را بطور قانع کننده ای توضیح خواهم داد. به قول منصور حکمت زیپ پوست هر انسان منصفی را باز کنید یک انسان سوسیالیست پیدا خواهید کرد. به این اعتبار از نقطه نظر من یک وظیفه دائم ما تبلیغ و نشان دادن مطلوبیت و امکان پذیری سوسیالیسم است. تاکید میکنم یک حزب کمونیستی بدون توضیح مطلوبیت جامعه کمونیستی کمونیست نیست.

  

اما بحٽ سلبی – اٽباتی بحٽی در این خصوص نیست. تلاش برای کمرنگ کردن تبلیغ سوسیالیستی در جامعه نیست. این تبلیغات خط چپ رادیکال است که چنین چرخشی به بحٽ سلبی – اٽباتی میدهد. مساله به سادگی چگونگی کسب هژمونی بر جنبشی بسیار فراتر و گسترده تر از جنبش کمونیسم کارگری است. این سئوال را در مقابل ما قرار میدهد که چگونه میتوان هژمونی این جنبش اجتماعی و توده ای را کسب کرد؟  آیا میتوان با آلترناتیو اٽباتی خود مردم را به زیر پرچم کمونیسم کارگری بسیج کرد؟ پاسخ منصور حکمت روشن است. پاسخ ما هم روشن است.

  

سوسیالیسم را میتوان در ظرفیتهای مختلفی به کار برد. بمٽابه یک جنبش، به مٽابه یک مدل اقتصادی، بمٽابه یک آلترناتیو حکومتی و غیره. اما بحٽ بر سر تبلیغ جمهوری سوسیالیستی بمٽابه محور کسب رهبری و هژمونی جنبش سرنگونی است. تعریف و کانتکست چنین کاربردی از سوسیالیسم روشن است. تاکید میکنم مساله بر سر کج فهمی نیست. مساله خطی و گرایشی است.

  

سياوش دانشور: من علاقه اى به مکانيزم دفاعى در قبال آنچه که به ناحق به اين و آن منتسب ميشود ندارم. بايد شعور مردم و جامعه را فرض کرد و در دام تبليغات حود حشنود کن نيافتاد. اما در مورد سوال بايد بگويم اين بحث دو قلمرو کاملا مشخص و دو وظيفه مرتبط بهم است. همانطور که يکجانبه نگرى در بحث سلبى اثباتى ميتواند ما را به جاهاى باريکى براند٬ ادغام و قاطى کردن سطوح مختلف وظايف هم ميتواند کلا ما را به يک جريان بى اثر و يا کم اثر تبديل کند. تبليغ و آموزش روزمره برنامه و اهداف حزب و شيوه رهبرى در مبارزه اجتماعى دو کار متفاوت و مربوط بهم اند. يک حزب کمونيستى کارگرى مانند ما که امر سوسياليسم فورا را بر پرچم خود حک کرده است٬ نميتواند از تبليغ و آموزش سوسياليسم و برنامه اش يک لحظه غافل شود. بعضى اوقات اينگونه ميشود که بحث در مورد برنامه حزب و مارکسيسم و سوالات مربوط به سوسياليسم زير عنوان کار تئوريک و کلاس آموزشى طبقه بندى ميشود. من البته مخالفتى با هيچکدام اينها ندارم و معتقدم که بايد حزب مبادرت به تاسيس دانشکده ها و مدارس کمونيستى براى پرورش کادر کمونيست و مسلط به مارکسيسم و اهداف حزب کند. اما وقتى از تبلغات روزمره حرف ميزنيم منظور اينست که در نشريات٬ تلويزيون و راديو و سخنرانى ها و غيره بعنوان کمونيست بايد چکار کنيم و چگونه حرف بزنيم. ترديدى نيست که سطحى از تبليغات و جزوات آموزشى و کتابها و غيره ما بايد در ريزترين شکل به مبانى انتقادى و تحليلى سوسياليسم و اهداف مندرج در برنامه حزب کند تا کادر و عضو ما قادر باشد به هر زبانى و ترجيحا به زبان توده اى و ساده در مورد کمونيسم و حزب براى مردم حرف بزند و نيرو جلب کند. اين امرى تعطيل ناپذير است و نه فقط تعطيل ناپذير است بلکه کمبود آن به رخوت فکرى و نظرى و نهايتا پوک شدن حزب منجر ميشود و مخاطرات بزرگى را در مقابل حزب قرا ميدهد. توجه به مارکسيسم و آموزش مارکسيستى و درک درست از آن٬ داشتن يک درک روشن از برنامه حزب و سياستهاى حزبى٬ توان تبليغ و ترويج و بسيج نيرو حول سياستها و تاکتيکهاى حزب جزو مشخصات هر حزب سياسى جدى مارکسيستى است. اگر امروز حزب فاقد رهبران و آژيتاتورهائى باشد که جامعه را با قلم و سخن شان تکان بدهند٬ يک رکن اساسى فعاليت حزب در بحران فرو ميرود و تاثيرات مخرب آن در سطوح ديگر بسرعت خود را نشان ميدهد. پس بايد روشن باسد که از بحث سلبى اثباتى تئورى و تز ممنوع نتيجه نميشود٬ پايان فکر و انديشه و تحليل و بررسى و کار جامع کمونيستى نتيجه نميشود٬ تبليغ نکردن کمونيسم و سوسياليسم بعنوان هدف فورى حزب نتيجه نميشود. اين قلمرو کار بايد اتفاقا تقويت شود و روشن باشيم که کدام ارگانها و به چه اشکال موثرى اين وظيفه را پيش ميبرند. اين يک سطح بحث و وظايف روزمره ماست. اما سطح ديگر بحث حضور حزب در جامعه بعنوان رهبر و خط دهنده است. اينجا ديگر قابل قبول نيست که برويم تلويويزن بنشينيم در مورد دردهاى مردم حرف بزنيم و يا ورژنى از تبليغات را بعنوان امر رهبرى براى مردم تکرار کنيم. در اين سطح معين که صورت مسئله رهبرى اجتماعى است٬ بحث سلبى اثباتى حياتى و تعيين کننده است. شيوه هاى رهبرى کمونيستى تعيين کننده اند. رابطه اى که حزب و شخصيت حزبى و رهبر کمونيست با مردم ايجاد ميکند تعيين کننده است. يک حرف را نميتوان در نشريه و کلاس آموزشى و تظاهرات و اعتصاب زد. حتى اگر يک حرف را قرار باشد بزنيم بايد اشکال و فرمت متناسب با وضعيت و شرايط را داشته باشد و گرنه مردم حوصله شان سر ميرود و بعد دو دقيقه رويشان را برميگردانند. هنوز بدرجه زيادى ما در اين امر اليتيستى برخورد ميکنيم و مخاطبينمان را توده هاى وسيع مردم که درگير يک مبارزه اند و نيازهاى معينى را جستجو ميکنند نميبينيم. ادبيات سياسى ما هم همينطور. در رهبرى اجتماعى حزب سياسى بايد در نقش رهبر ظاهر شود و نه در نقش معلم مدرسه. در رهبرى اجتماعى بايد رهبر کمونيست حلقه هائى را دست مردم درگير بدهد که پيشرويشان را تضمين کند. متلاشى شان نکند و به سوال واقعى اعتراض پاسخ واقعى بدهد. آژيتاسيون در رهبرى اجتماعى هم مکان مهمى دارد. اعتراض مردم بايد به بهترين شيوه از زبان آژيتاتور کمونيست بيان شود. در زمينه معناى مشخص بحث سلبى اثباتى در سوال قبل پيرامون رهبرى يک حرکت اجتماعى اشاره کردم. اينها دو سطح از بحث اند و تلفيق دلبخواهى آن به نتايج زيانبارى در هر دو سو منجر ميشود.

  

آذر ماجدی: بنظر من همان سیاست “عبور کرده ایم” و “بسط داده ایم” بر این عرصه نیز حاکم است. همانگونه که گوش ها را گرفته اند و حاضر نیستند حتی اسم پلنوم 14 را بشنوند، با این روش دارند بر تمام سیاست های پیشبرنده کمونیسم کارگری و درافزوده های با ارزش منصور حکمت به تئوری مارکسیسم خط بطلان میکشند. این همان روش اثباتی است که منصور حکمت در ابتدای سمینار سلبی – اثباتی به آن اشاره میکند. همان روش کلاسیک یا سنتی که او میگوید حمید تقوایی و تمام حزب بر آن استوار است. وقتی منصور حکمت خود حضور داشت، در مقابل این نقد سکوت میشد. زبانی از آن تعریف میشد و در عمل کار دیگری میشد. اکنون اما بعنوان “عبور کرده ایم” گریبان خود را از هر نوع نقدی خلاص میکنند. این تبلیغات که ما “از سوسیالیسم رم کرده ایم!” پوچ و نخ نما است که ارزش مصرف آن فقط برای “جدل آنلاین” است. نشان دهنده سطحی شدن کامل رهبری است. این حزب زمانی بخاطر تحلیل های عمیق و مستحکم خود معروف بود. اما امروز…. بگذریم.

  

تبلیغ سوسیالیسم روشن است که یک جز جدایی ناپذیر تبلیغات حزبی است. شعار حکومت کارگری زیر تمام اطلاعیه های ما هست و باید باشد. به همان ترتیب شعار جمهوری سوسیالیستی. اما بحث بر سر تبلیغ جمهوری سوسیالیستی در تبلیغ روزمره ما است. اکنون مساله بر سر روایت ما از سرنگونی است. این روایت باید روایت حاکم در جامعه باشد. باید مردم بگویند حزب کمونیست کارگری درست میگوید. بگویند حزب درست میگفت اصلاح طلبی پوچ است این ها همه سر و ته یک کرباسند. بگویند حزب درست میگوید فدرالیسم یک سناریوی سیاه است و در صورت تحقق سرنوشت تهران از ساریوو هم سیاه تر خواهد شد. بگویند حزب درست میگوید رفراندوم بی معنا است و کلاهی است که دارند سر ما میگذارند. بگویند حزب درست میگوید اسلام مایه بدبختی مردم است. بگویند حزب درست میگوید زن و مرد باید برابر باشند. بگویند حزب درست میگوید باید بساط مذهب را جمع کرد. بگویند حزب درست میگوید باید همه آزاد باشند هر چه میخواهند بگویند. بگویند حزب درست میگوید کرد و ترک و فارس و افغانستانی نداریم، همه برابرند. بگویند حزب درست میگوید شیعه و سنی و ارمنی و بهایی و یهودی بیخود است همه برابرند. بگویند عامل همه بدبختی ها این رژیم است، حزب درست میگوید. ما نیاز داریم به چنین شرایطی دست یابیم. در چنین شرایطی مردم حزب را بطور اجتماعی انتخاب کرده اند. حزب را بعنوان رهبر انتخاب کرده اند. و اگر ما در سطح محلی توانسته باشیم یک بخش موثری از رهبران عملی کارگری را بخود جذب کرده باشیم و یک بخش موثری از رهبران عملی رادیکال جنبش های دیگر را بخود جذب کرده باشیم، آنگاه ما در موقعیت بسیار مناسبی برای کسب قدرت قرار گرفته ایم. و اگر مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی ما را انتخاب کنند آنگاه پاسخ اثباتی ما به مناسبات سرکوبگرانه سرمایه را نیز می پذیرند. راه پیروزی ما از این مسیر میگذرد.

 ***

نظر بدهید